قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
496
تاريخ الفي ( فارسى )
رسالتپناه ، صلّى اللّه عليه و آله ، مرا خبر داده بود كه اى عمار ! قاتل تو از جماعت گمراهان باشد و مقتل تو در ميان جبرئيل و ميكائيل خواهد بود و علامت آن باشد كه آب خواهى ، قدحى شير ممزوج به آب پيش تو آرند . داشتم كه آخر ايام من امروز است . و اين حديث در جميع صحاح به روايت امّ المؤمنين أمّ سلمه و خزيمة بن ثابت ذو الشهادتين به صحّت پيوسته . بعد از آن عمّار حمله كرد . ابو العاديه ، كه نام او يمار بن مبيع بود ، بر تهيگاه او زد كه عمّار از آن زخم بىتاب شده از اسب درافتاد . در مقصى اقصى از سفيان بن عون مرويست كه شخصى پيش معاويه آمد و گفت : مردى بدين نشانه كه در وقت تشنگى آب طلبيد شير پيش او آوردند آن را آشاميد و حديثى در آن باب از پيغمبر نقل كرده ، كشته شد . معاويه گفت : آن مرد عمّار بن ياسر است . هركه سر او را بياورد انبانى زر و درهم به او بدهم . مردم به طلب او شتافتند تا آنكه بعد از ساعتى وليد بن عقبه و ابن الجون السّكونى سر او را بياوردند و هريكى از ايشان دعوى قتل او مىنمودند . « 1 » معاويه گفت : به نزديك عبد اللّه بن عمرو العاص برويد تا در ميان شما حكم كند . پس عبد اللّه بن عمرو ، عبد اللّه وليد را گفت : اى وليد عمّار را چگونه كشتى ؟ گفت : بر او حمله كرده به قتلش رسانيدم . عبد اللّه گفت : تو قاتل او نيستى . آنگاه از سكونى پرسيد كه : از كيفيت كشتن عمّار مرا خبر ده . سكونى گفت : در وقتى كه ما بر يكديگر حمله كرديم طعن من بر وى كارگر آمد و او از اسب بيفتاد و گفت : نجات نيابد كسى كه زيانكارى و پشيمانى او در حضور جبرئيل و ميكائيل بود . اين سخن مىگفت و بر چپ و راست خود مىنگريست تا من سر او را از بدن جدا كردم . عبد اللّه گفت : بگير انبان درهم . و بشارت باد تو را به عذاب ابدى . سكونى گفت : اگر كشته شويم واى بر ما . و اگر بكشيم واى بر ما . و انبان زر را بينداخته اين كلمه بر زبان راند كه « إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ . » و چون اين سخن به معاويه رسيد عبد اللّه را گفت : چه جاى اين سخنان است ؟ عبد اللّه گفت : تو بدين قدر راضى نيستى كه ما با تو در اين جنگ موافقت مىنماييم ؟ اكنون ما را از اظهار آنچه از حضرت رسالتپناه شنيدهايم مانع مىآيى ؟ گواهى مىدهم كه روزى در بناى مسجد كه هركسى سنگى مىآوردند از رسول ، صلّى اللّه عليه و آله ، شنيدم كه در حقّ عمار فرمود : اى عمّار ! تو را مىكشند گروه باغيان . و به من فرمود : اى عبد اللّه ! بشارت ده قاتل عمّار
--> ( 1 ) . در كتب تاريخى متقدم ، ابن جون سكونى و ابو العادية الفزارى به عنوان قاتلين عمّار ياسر ذكر شدهاند ؛ - مروج الذّهب ، ج 2 ، ص 21 ؛ پيكار صفّين ، ص 468 .